کمک قاضی انتخاب نموده، تا بتوانند زودتر پرونده های موجود را رسیدگی نمایند.
بنابراین می توان نتیجه گرفت که یکی از مشکلات دیوان عدم تناسب تعداد قضات با توجه به حجم کار دیوان با تعداد کشورهای عضو می باشد. که در طول هفتاد سال اخیر همواره بدون تغییر و ثابت مانده است.
بند 2- ترکیب دیوان
یکی از موجبات عدم رضایت دولت ها، ترکیب دیوان به جهت ملاحظات سیاسی که در شکل گیری آن وجود داشته است که خود عاملی جهت رویکرد دولت ها به سایر محاکم و یا استقبال از تأسیس نهادهای جدید حل و فصل اختلافات بوده است. این نارضایتی محدود به یک دسته از کشورهای خاص نشده، بلکه کشورهای بلوک شرق سابق، کشورهای در حال توسعه و کشورهای بلوک غرب، هر کدام در مقاطعی از زمان، این موضوع را به عنوان یک عامل بازدارنده جهت رویکردی مثبت به دیوان مطرح کرده اند. همان طور که می دانیم دیوان متشکل از 15 قاضی با تابعیت های متفاوت است و بر اساس یک اصل کلی هر عضو ملل متحد حق داشتن قاضی در دیوان را دارند، اما در عمل و بر اساس یک رویه، پنج عضو دائم شورای امنیت همیشه و در همه دوره ها یک قاضی از میان اتباع خود در دیوان دارند. با این حال جای تردید وجود دارد که آیا عضویت دائم نمایندگان این دولت ها با متن و روح مواد 2 و 9 اساسنامه دیوان منطبق باشد. به علاوه، در عمل نیز پذیرفته شده که برای قدرت های جدیدی مانند ژاپن و هند نوعی کرسی ویژه اختصاص یابد. در نتیجه تعداد کمی از کرسی ها برای سایر اعضا ملل متحد باقی می ماند که چنین محدودیت هایی در سایر مراجع قضایی وجود نداشته و دولت ها می توانند با داشتن قاضی اصلی در مراجع دیگر، برای خود نوعی اعتبار کسب نمایند.
با توجه به این روال که 5 کرسی به اتباع اعضای دائم شورای امنیت اختصاص می یابد، 10 کرسی باقیمانده نیز به گروه های منطقه ای ملل متحد بدین گونه تخصیص داده می شود: آفریقا 3 کرسی، آسیا 2 کرسی، آمریکای لاتین و دریای کارائب 2 کرسی، اروپای شرقی 1 کرسی و به اروپای غربی و سایر کشورها نیز 2 کرسی تعلق می گیرد.
با محاسبه سهم اعضای دائم شورای امنیت، سهمیه ها بدین قرار خواهد بود:

آفریقا 3 کرسی، آسیا 3 کرسی، آمریکا 3 کرسی، اروپای شرقی 3 کرسی و اروپای غربی با 3 کرسی. حال این سوال مطرح است که حضور 6 قاضی از کشورهای اروپایی با ماده 9 اساسنامه در تعارض نمی باشد؟
به نظر می رسد که این تقسیم بندی با لحاظ وضعیت دولت ها در سال 1922 صورت پذیرفته و با ایجاد تعداد زیادی از دولت ها به ویژه در قاره آسیا و آفریقا پس از دهه 1950 ضروری است که در این خصوص بازنگری صورت پذیرد.
همچنین توزیع عادلانه مستلزم نوعی چرخش در انتخاب قضات است که در عمل نیز این موضوع رعایت نشده است. به طور مثال، تاکنون اتباع کشور ایتالیا برای 27 سال، نیجریه و سنگال هر کدام 27 سال، الجزایر 21 سال، آرژانتین 27 سال، مکزیک 24 سال، برزیل 21 سال، لهستان 47 سال، ژاپن 36 سال و هند 19 سال در دیوان حضور داشتند. در حالی که کشورهای دیگری مانند ایران هیچ گاه در دیوان نماینده ای نداشته اند.
گفتار دوم: عدم تناسب بودجه و امکانات
همانطور که ذکر شد بودجه و امکاناتی که دیوان در اختیار دارد نتوانسته است موجب تسریع و تأثیر در پاسخگویی به مراجعه کنندگان بی شمار خود باشد زیرا این بودجه در حدود یک درصد بودجه سازمان ملل متحد است. از طرفی دیوان همواره با 15 قاضی به پرونده ها رسیدگی می کند که موجبات کندی و تأخیر را فراهم می سازد و نیازمند کمک تعدادی منشی حقوقی است که بتوانند قضات را همراهی نمایند.
از طرفی با توجه به گستردگی موضوعات مرتبط با حقوق بشر و حقوق بشر دوستانه بین‌المللی، حقوق محیط زیست و فناوری های نوین، مسائل مرزی و تحدید حدود زمینی و دریایی و … کمبود شعب تخصصی در این ارتباط موجب شده تا مسائلی که قابلیت طرح در شعبات را دارند و از اهمیت کمتری نسبت به موضوعات مهم صلح و امنیت بین‌المللی برخوردارند، بر حجم کار دیوان بیفزایند.
بند 1- کمبود بودجه و نیروی انسانی
در بند 139 گزارش دبیر کل در مارس 2005 برای اصلاحات در ملل متحد آمده است: «دیوان بین‌المللی دادگستری در قلب نظام بین‌المللی برای قضاوت در میان دولت هاست. در حالی که در سال های اخیر اشتغالات دیوان به طور قابل توجهی افزایش یافته و تعدادی از اختلافات حل و فصل شده اند، اما منابع تحت اختیار دیوان محدود مانده است …»، قطعنامه مجمع عمومی ملل متحد نیز در این زمینه قابل توجه است بند 2 قسمت اجرایی قطعنامه می گوید که دولت ها معیارهایی را برای عمل و افزایش کار توأم با حداکثر کارآیی برای دیوان تضمین نماید. بند 3، پیدا کردن راه ها و ابزارهایی برای تقویت دیوان، به ویژه بر نیازهای برخاسته از حجم کار دیوان تاکید می ورزد. همچنین از دولت ها می خواهد که ابزارهایی را برای تقویت کار دیوان شامل حمایت از صندوق اعتباری برای کمک به دولت ها برای حل و فصل اختلافات توسط دیوان بر پایه داوطلبانه اتخاذ نمایند. این امر جهت قادر ساختن صندوق برای انجام و تقویت حمایت آن، از کشورهایی که دعوای خود را به دیوان تقدیم کرده اند، اهمیت دارد. کمبود بودجه و امکانات و منابع مالی موجب شده تا دیوان فرصت رسیدگی به این همه دعاوی را پیدا نکند. از طرفی دسترسی به دیوان برای دولت های عضو ملل متحد که به بودجه سازمان کمک می کنند، اصولاً بدون هزینه است.
موضوع دیگر کمبود نیروی انسانی است که، به گفته خانم روزالین هیگنز: دیوان به عنوان عالی ترین رکن قضایی از کمبود منشی های حقوقی که بتوانند 15 نفر قضات آن را کمک کنند، رنج می برد. قضات دیوان با توجه به حجم در حال افزایش قضایا و مسائل مربوط به آنها نیاز به کمک دارند. فقدان کمک در این زمینه توانایی آنان را در انجام وظایف خویش تهدید می کند. برای نمونه هر کدام از قضات دیوان اروپایی دادگستری توسط 3 نفر منشی حقوقی کمک می شوند. در دیوان کیفری بین‌المللی نیز هر کدام از 18 قاضی یک نفر منشی دارد. رویه در دیوان های یوگسلاوی و روآندا نیز به همین ترتیب است این موضوع توسط رئیس قبلی دیوان نیز مطرح شده بود. هر چند این احتمال وجود دارد که این کمک به استقلال قاضی لطمه بزند و از سویی، تمام مشاوران قضات دیوان از اتباع کشورهای صنعتی باشند که یک طرز تفکر خاصی از حقوق بین‌الملل دارند.
بند 2- کمبود شعب تخصصی
دیوان بین‌المللی دادگستری علاوه بر ساختار اصلی خود، می تواند مبادرت به تشکیل شعب نیز نماید. این شعب به سه دسته تقسیم می شود: الف) شعب خاص: دیوان می تواند در هر زمان مبادرت به تشکیل یک یا چند شعبه متشکل از حداقل 3 قاضی کند. این شعب برای رسیدگی به قضایای خاصی مانند کار، ترانزیت، ارتباطات تشکیل می شوند؛ ب) شعب محدود: دیوان می تواند در هر زمان شعبه ای را برای رسیدگی به قضیه مشخصی تشکیل دهد. تعداد قضات این شعبه با توافق طرفین اختلاف تعیین می شود (ماده 26 اساسنامه دیوان)؛ ج) شعبه اختصاری: دیوان می تواند هر سال یک شعبه رسیدگی اختصاری با حضور 5 قاضی تشکیل دهد. 2 قاضی دیگر هم به عنوان علی البدل برای این شعبه انتخاب می شوند. (ماده 29 اساسنامه دیوان)
در این راستا دیوان از سال 1993 تصمیم به تشکیل شعبه ای با حضور 7 قاضی برای رسیدگی به مسائل زیست محیطی به دلیل توسعه حقوقی محیط زیست و لزوم شناخت دقیق تر آن برای قضات گرفته است. البته پیش تر هم پرونده های معدودی از قبیل: قضیه تحدید حدود مناطق دریای در خلیج مین (اختلاف آمریکا – کانادا)؛ قضیه اختلافات مرزی بین بورکینا فاسو و مالی؛ قضیه الکترونیکاسیکولا (اِل سی) اختلاف بین آمریکا و ایتالیا؛ و اختلاف مرزی بین السالوادر و هندوراس در شعب دیوان مورد بررسی و منجر به صدور رأی نیز شده است.
اما باید توجه داشت که قضایای مطرح در دیوان علی الاصول در جلسه دیوان و با حضور کلیه قضات رسیدگی می شوند، مگر آنکه به درخواست طرفین رسیدگی به شعبه واگذار گردد و این تقاضای طرفین اختلاف می باشد که در این مورد تعیین کننده بوده است. در نتیجه تصمیم دیوان برای ارجاع پرونده به یک شعبه تخصصی بنا به صلاحدیدش موثر نمی باشد. از طرفی با توجه به گسترده گی موضوعات در زمینه های حقوق بشر، حقوق بشر دوستانه بین‌المللی، حقوق محیط زیست، فناوری های نوین، مسائل مرزی و تحدید حدود، تجدیدنظر در سایر احکام دادگاه ها و … موجب می شود تا هم بر حجم پرونده ها بیافزاید و هم رسیدگی به آن تخصصی تر باشد.
بنابراین به نظر می رسد کمبود شعب تخصصی از یک طرف و عدم الزام دولت ها به ارجاع اختلافاتشان به این شعب موجب شده تا فقط تعداد اندکی از پرونده ها در شعب دیوان مطرح کردند، در نتیجه دیوان ناچار بوده با تمام توان (کلیه قضات) به قضایای مرجوعه رسیدگی کند.

مبحث دوم) موانع سازمانی دیوان
یکی دیگر از چالش های دیوان بین‌المللی دادگستری موانع سازمانی می باشد که با آن روبرو بوده است. در اینجا ذکر دو نکته ضروریست اول آنکه؛ مطابق ماده 92 منشور اساسنامه دیوان فعلی برگرفته از اساسنامه دیوان دائمی دادگستری بین‌المللی است که در سال 1920 توسط کمیته ای از حقوقدانان براساس ماده 14 میثاق جامعه ملل، با استفاده از طرح معاهده دیوان بین‌المللی غنایم که در سال 1907 تهیه شده بود، پیش نویس آن تدوین و با اندک تغییراتی در 16 دسامبر 1920 به تصویب جامعه ملل رسید. که با وجود گذشت حدود یک قرن از تهیه این اساسنامه و ایجاد تحولات عمده در سال های پس از تأسیس سازمان ملل، بعضی از مواد اساسنامه دارای خلاء بوده و یا متروک مانده اند.
ضمن اینکه با وجود تعیین طرز اصلاح مواد در اساسنامه دیوان جدید طبق مواد 69 و 70، اما انجام اصلاحات در آن با توجه به اینکه اساسنامه دیوان جزء لاینفک منشور بوده و اصلاح آن مستلزم اصلاح منشور است، با دشواریها و پیچیدگی هایی روبروست که عملاً تاکنون نتوانسته است در این زمینه محقق شود.
نکته دوم؛ جایگاه دیوان به عنوان «رکن قضایی اصلی ملل متحد» با چالش هایی روبرو بوده است، از آنجایی که دیوان به عنوان یکی از ارکان اصلی ملل متحد به شمار می رود، ارتباط آن با سایر ارکان ملل متحد مطرح می گردد، در کنار دیوان به عنوان رکن اصلی قضایی ملل متحد، شورای امنیت به عنوان حافظ اولیه صلح و امنیت بین‌المللی قرار دارد. شورای امنیت به موجب فصل ششم منشور صلاحیت رسیدگی به اختلافاتی که ممکن است صلح و امنیت بین‌المللی را به مخاطره افکند، را بر عهده دارد. این امر موجب شده تا ابهاماتی در اعمال این اختیارات از سوی هر یک از این ارکان در مورد اختلافاتی که در حوزه صلاحیتی آنها قرار می گیرد، مطرح شود. از سویی هیچ مانعی بر سر راه طرح همزمان یک اختلاف در شورای امنیت و دیوان با رعایت تفکیک وظایف وجود ندارد. بنابراین یک طرف اختلاف یا هر دولت دیگر و یا دبیر کل ملل متحد می توانند اختلافات موجود را به اطلاع شورای امنیت برسانند. در این مورد شورای امنیت می تواند روشها یا ترتیب های حل و فصل مناسب را توصیه نماید، البته باید همواره در نظر داشته باشد که اختلافات قضایی باید به طور کلی توسط طرفین بر طبق مقررات اساسنامه به دیوان ارجاع گردد، از سویی طرف یا اطراف اختلاف نیز ممکن است نزد دیوان به طور موازی اقامه دعوی نمایند که در حقوق ملل متحد دارای اثر موجه می باشد. برای اینکه معمولاً نزد دیوان خواسته های حقوقی مطرح می شود. در حالی که صلاحیت شورا الزاماً به مسائل سیاسی محدود نشده و شورا می تواند به موضوعات حقوقی نیز در برخی موارد بپردازد. البته شورا در مواردی این دسته اختلافات را به دیوان احاله کرده است. به طور مثال: در قضیه کانال کورفو، شورای امنیت طی قطعنامه 19 آوریل 1947 از آلبانی و انگلیس درخواست نمود تا اختلاف خویش را در دیوان مطرح سازند. اما در سال های اخیر عملاً شورای امنیت توجه چندانی ننموده است و همواره در صدد این بوده است که به اختلافات حقوقی نیز جنبه سیاسی داده و آنها را خارج از صلاحیت دیوان تلقی نماید.
از طرفی به موجب بند 2 ماده 94 منشور قابلیت مراجعه به شورای امنیت برای اجرای احکام صادره از دیوان پیش بینی شده است این موضوع اصولاً مزیتی ویژه برای احکام دیوان است و باید به این صورت به آن نگریسته شود. اما این احتمال وجود دارد که به دلیل ملاحظات سیاسی، شورای امنیت تمهیدات لازم را برای اجرای احکام دیوان فراهم نکند یا اینکه عضوی از اعضای دائم شورای امنیت اقدام به وتوی قطعنامه موجد تمهیدات اجرایی شورای امنیت نماید. در هر دو صورت راه اجرای احکام دیوان توسط نهادی اجرایی و سیاسی گرفته شده و در نتیجه اعتبار آراء دیوان کاهش می یابد، هر چند که در تحلیل حقوقی، رأی دیوان هنوز الزام آور است.

گفتار اول: موارد ضعف اساسنامه
همانطور که ذکر گردید شالوده اساسنامه دیوان در سال 1920 تهیه و تدوین گردیده که با مقتضیات و شرایط آن زمان بوده است و مربوط به حدود یک قرن پیش می باشد که در طول زمان با تحولات بسیاری در زمینه های مختلف مانند: افزایش کشورها و موضوعات و رشد چشمگیر سازمان های دولتی و مردم نهاد و تغییر جایگاه افراد مواجه بوده است لذا برخی از مواد اساسنامه متروک شده یا دارای خلاءهایی است که به دلیل فرآیند پیچیده و دشوار طی مراحل بازنگری و اصلاح در آن نتوانسته است با شرایط روز دنیای کنونی و نیازهای جامعه جهانی همخوانی چندانی داشته باشد.
بند 1- ابهامات و خلاءهای موجود در اساسنامه
از آنجایی که در سال 1945 به هنگام تشکیل دیوان بین المللی دادگستری کمیته حقوقدانان ملل متحد تصمیم گرفت که دیوان جدید از لحاظ سازمان و طرز کار و غیره با دیوان سابق شباهت و نزدیکی کامل داشته باشد و سازمان قضایی سابق را دنبال کند به این جهت مقرر شد که حتی الامکان مواد اساسنامه و حتی شماره مواد حفظ شود و اصلاحات اندکی در آن به عمل آید، در واقع اساسنامه جدید همان اساسنامه دیوان دائمی دادگستری بین المللی باشد که در سال 1920 تهیه و تصویب شده بود. با گذشت حدود یک قرن از این امر و تحولات پس از دهه 1950 که با ایجاد تعداد زیادی از دولت ها و ظهور بازیگران جدید غیر دولتی مردم نهاد از یک طرف و شکل گیری قواعدی در سطح عالی و همچنین قواعد الزام آور عام و خاص در درجات بعدی که نوید از قانونمندی جهانی می دهد، موجب شده تا برخی از مواد اساسنامه پاسخگویی شرایط کنونی جامعه جهانی نبوده و عملاً متروک مانده اند و یا به دلیل ابهامات موجود در بعضی مواد مانند ماده 40 اساسنامه خلاءهایی باشد که موجب سوء استفاده دولت هایی به نفع خود گردد.
بند 2- موانع اصلاح و بازنگری اساسنامه

دانلود پایان نامه
برای دانلود متن کامل پایان نامه ، مقاله ، تحقیق ، پروژه ، پروپوزال ،سمینار مقطع کارشناسی ، ارشد و دکتری در موضوعات مختلف با فرمت ورد می توانید به سایت  40y.ir  مراجعه نمایید
رشته حقوق همه گرایش ها : عمومی ، جزا و جرم شناسی ، بین الملل،خصوصی…

در این سایت مجموعه بسیار بزرگی از مقالات و پایان نامه ها درج شده که قسمتی از آنها به صورت رایگان و بقیه برای فروش و دانلود درج شده اند

در اساسنامه دیوان دائمی دادگستری در سال 1920 طرز اصلاح مواد اساسنامه پیش بینی نشده بود ولی در دیوان جدید طبق مواد 69 و70 اصلاح اساسنامه میسر شده است.
بدین منظور در ماده 69 اساسنامه چنین آمده است: «اصلاحات این اساسنامه به همان طریقی به عمل می آید که برای اصلاحات منشور ملل متحد مقرر شده است…»
در نتیجه به دلیل اینکه اساسنامه دیوان جزء لاینفک منشور محسوب می شود و لازمه اصلاح و بازنگری در آن، منوط به طی فرایند پیچیده و دشواری است که باید طبق مواد 108 و 109 منشور صورت بگیرد. و آن هم مستلزم موافقت و تصویب دو سوم از اعضای ملل متحد که شامل کلیه اعضای دائم شورای امنیت است، می باشد.
به همین دلیل (به جز تغییرات اندکی در سال های 1963 و 1965 و 1971 که در مواد 23 و 27 و 61 و 109 منشور بدلیل افزایش اعضای شورای امنیت و شورای اقتصادی و اجتماعی صورت گرفته است) تاکنون امکان جرح و تغییر منشور به منظور انجام اصلاحات گسترده در ساختار ملل متحد وجود نداشته است.
بنابراین می توان نتیجه گرفت که فرآیند اصلاح و بازنگری در اساسنامه دیوان به دلیل پیچیدگی ها و دشواری این امر موجب شده تا اساسنامه آن در


دیدگاهتان را بنویسید