طباطبايى65و محمد مهدى نراقى66 به روايت بالا استدلال كرده اند و درباره ضعف سند آن ابراز داشته اند: ضعف سند, با فتواى مشهور, جبران مى شود. سيد على طباطبايى مى نويسد:
(وقصور الاسانيد بالشهرة والاعتبار مُنْجَبَر.)67
ضعف سند، به شهرت و اعتبار, جبران مى شود.
نقد و بررسى: آنچه اين بزرگان درباره جبران ضعف سند گفته اند، تمام نيست; زيرا:
اولاً: بر فرض كه اصل مبنى را بپذيريم, آن گاه فتواى مشهور، ضعف سند را جُبران مى كند كه فتواى مشهور، برابر با مضمون روايت باشد. همان گونه كه پيش از اين اشاره كرديم.
مشهور فقيهان, مسأله را با عنوان: (تزيين الرجل بما يحرم عليه) آورده اند. شايد همانندى، مورد نظر اينان نباشد. گرچه شارحان اين عبارت را گسترده اند و همانندى را در آن وارد ساخته اند.
ثانياً: گيريم كه فتواى مشهور, حرام بودن همانندى را در بر بگيرد, باز هم نمى توان از آن براى جبران ضعف سند، كمك گرفت; زيرا منظور فقيهان از همانند شدن زن به مرد و مرد به زن, در لباس است و منظور روايت از همانند شدن زن به مرد و مرد به زن، همانندى در طبيعت و مسائل جنسى است كه در بخش دلالت روايت، از آن سخن خواهيم گفت.
پس فتواى مشهور, برابر با مضمون روايت نيست، تا بخواهد ضعف سند آن را جبران كند.
دلالت روايت: اين روايت، دلالتى بر حرام بودن همانندی جنس مخالف ندارد، زيرا:
اولاً: از رواياتى كه در تفسير نبوى ياد شده, از امامان(ع) صادر شده, بر مى آيد كه منظور از همانندى در نبوى, مردان زن نما و زنان مرد نماست. يعنى زن و مردى كه طبيعت جنس مخالف را مى يابد. براى ثابت كردن اين سخن, اينك سه روايتى كه به تفسير نبوى پرداخته اند, يادآور مى شويم:
1- عن زيدبن على عن آبائه عن على(ع) انه رأى رجلاً به تأنث فى مسجد رسول الله (ص) فقال له: اخرج من مسجد رسول الله (ص) يا لعنة رسول اـ(ص). ثم قال على(ع): اسمعت رسول الله (ص) يقول: لعن الله المتشبهين من الرجال بالنساء والمتشبهات من النساء بالرجال.68على(ع) مرد زن نمايى را در مسجد رسول خدا ديد. فرمود: اى نفرين شده رسول خدا، از مسجد رسول خدا بيرون برو. آن گاه فرمود: از پيامبر خدا شنيدم كه فرمود: خدا لعنت كناد مردانى كه خود را همانند زنان در مى آورند و زنانى را كه خود را به شكل و شمايل مردان در مى آورند.چنانكه ملاحظه مى كنيد على(ع) در اين روايت, كلام پيامبر گرامى اسلام(ص) را به مردى كه خصلت زنانه داشته برابر مى كند.
2- عن يعقوب بن جعفر قال: سأل رجل ابا عبداـ او ابا ابراهيم عن المرأة تساحق المرأة وكان متكيّا فجلس و قال: ملعونة، ملعونة، الراكبة والمركوبة وملعونة حتى تخرج من اثوابها. فان اـ وملائكته واوليائه يلعنونها وانا ومن بقى فى اصلاب الرجال وارحام النساء فهو واـ الزناء الاكبر ولا والله ما لهنّ توبة. قاتل الله لاقيس بنت ابليس ماذا جاءت به فقال الرجل: هذا ما جاء به اهل العراق. فقال: واـ لقد كان على عهد رسول الله (ص) قبل ان يكون العراق و فيهنّ قال رسول الله (ص): لعن الله المتشبهات بالرجال من النساء ولعن اـ المتشبّهين من الرجال بالنساء.)69مردى از امام صادق, يا امام كاظم(ع) درباره مساحَقَه زنى با زنى پرسيد.امام، كه تكيه داده بود، نشست و فرمود: ملعون است، ملعون است، زيرى و زبرى. ملعون است، تا جامه از تن به دَر كند. [شايد كنايه از مرگ باشد] همانا خداوند و ملائكه و اوليا و من و آنان كه در پشت پدرانشان و زهدان مادرانشان قرار دارند, او را لعن مى كنند.به خدا سوگند, اين عمل، زناى بزرگ است. نه به خدا، آنان نمى توانند توبه كنند.خداوند بكشد (لاقيس)، دختر ابليس را، چه كارى بود كه آورد.مرد گفت: اين كار را اهل عراق رواج داده اند.امام فرمود: اين كار، در عهد پيامبر(ص) پيش از پيدايش عراق بوده است و دربارۀ آن پيامبر فرمود: نفرين خدا بر زنانى كه خود را به شكل مردان در مى آورند و مردانى كه خود را بسان زنان جلوه مى دهند.
عن ابى خديجه عن ابى عبداـ قال لعن رسول الله (ص) المتشبهين من الرجال بالنساء والمتشبهات من النساء بالرجال وهم المخنثون واللاّتى ينكحن بعضهنّ بعضاً.)70امام صادق فرمود: پيامبر خدا(ص) مردانى كه خود را همانند زنان و زنانى كه خود را همانند مردان در مى آوردند, نفرين كرد. و اينان مردان زن نما و زنان مرد نمايند كه با آنان لواط و مساحقه مى شود.شمارى از فقيهان نيز، در تفسير نبوى بالا، اين مطلب را ياد كرده اند.71
شيخ يوسف بحرانى مى نويسد:(نعم قد ورد فى بعض الاخبار لعن المتشبهين بالنساء ولعن المتشبهات بالرجال الاّ ان الظاهر منها باعتبار حمل بعضها على بعض انّما هو باعتبار التأنيث وعدمه ولاباعتبار اللبس والزّى.)72بله, در بعضى از اخبار, نفرين بر مردانى كه خود را به شكل زنان در مى آوردند و زنانى كه خود را به شكل مردان در مى آورند، وارد شده است، جز آن كه جمع بين اخبار نشان مى دهد كه اين نفرين، از جهت زن رفتارى مردان و مرد رفتارى زنان است، نه از جهت پوشيدن لباس جنس مخالف.بر اين تفسيرى كه از نبوى ارائه شد، گروهى از فقيهان خرده گرفته اند و بر اين باورند كه همانندى با جنس مخالف كه پيامبر نهى فرموده، اطلاق دارد و هرگونه همانندى را در بر مى گيرد و وجهى براى انصراف اطلاق، به همانندى خاص نداريم. اين سه روايت كه به پندار برخى، اطلاق رامنصرف مى كرد به همانندى خاص، چنين نيست و دلالتى به انحصار ندارند. زيرا امكان دارد (تأنث) و (تذكّر) كه در روايات آمده، يكى ازمصاديق همانندى باشند. پاسخ: بر فرض كه بپذيريم دو روايت نخست، دلالت بر انحصار ندارند، لكن روايت سوم (ابى خديجه
) به روشنى بر انحصار دلالت دارند.سيد يزدى، حصر را در روايت ابى خديجه مى پذيرد. با اين حال, سعى مى ورزد كه آن را به گونه اى توجيه كند كه با فراگير بودن همانندى به جنس مخالف در نبوى، ناسازگار نباشد. از اين روى مى نويسد:(وقوله فى رواية خديجه: (هم المخنثون) وان كان ظاهراً فى الحصر الاّ انه يمكن من باب ذكر الفرد الاعلى مع امكان دعوى تعدد النبوى(ص) ففى احدهما اراد(ص) خصوص هذا المعنى و فى الآخر الأعم فتأمل.)73روايت ابى خديجه كه مى گويد: (آنان كه پيامبر(ص) نفرينشان كرد، همان مردان زن رفتارند) گر چه ظهور دارد سخن پيامبر در حصر, جز آن كه شايد يادآورى اين گروه، از باب يادآورى فرد برتر باشد.افزون بر اين، امكان ادعاى تعدّد نبوى وجود دارد كه در يكى، تنها معناى مردان زن رفتار اراده شده و در ديگرى، معناى فراگير.ظاهر كلام سيد احمد خوانسارى نيز چنين است، از اين روى، در پاسخ از روايت ابى خديجه مى نويسد: اختصاص هذه الرواية المذكوره فيها لعن رسول الله بما ذكر لايوجب اختصاص ذلك الخبر بما ذكر.74اختصاص اين روايت [ابى خديجه] كه در آن لعن رسول خدا ذكر شده، به آنچه ياد شد [مخنث] موجب اختصاص آن روايت، به اين معنى نمى گردد.اين مطلبى كه گفته اند درباره نبوى، ادعايى بيش نيست. افزون بر اين، خلاف ظاهر است; زيرا آنچه امام صادق از پيامبر(ص) نقل كرده، همان است كه امام باقر(ع) نقل كرده و از ظاهر چنين بر مى آيد كه هر دو امام، به يك روايت نظر داشته اند.سيد محمد كاظم طباطبايى يزدى، در معناى روايت، چهار احتمال مى دهد:
1. مراد از همانندى, همانندى در لباس باشد، با حكم الزام. 2. مراد، زن رفتارى مرد، مرد رفتارى زن باشد، چه در لباس و چه در غير لباس. روايت علل، گواه بر اين معناست.
3. مراد از همانندى، لواط و مساحقه باشد، همان گونه كه از دو روايت يعقوب بن جعفر و ابى خديجه برمى آيد.
4. مراد از همانندى، همان معناى نخست باشد، بدون حكم الزام. ولعن، به خاطر كراهت شديد چنين رفتارى باشد، همان گونه كه از روايت سماعه [نقل خواهد شد] بر مى آيد.وى، در پايان, احتمال نخست را تقويت مى كند و فتوا به حرام بودن هر گونه همانندى مى دهد و درباره احتمالهاى ديگر مى نويسد:(حملهايى كه در معناى نبوى ياد شده, تأويلهاى بدون شاهدند: اما احتمال دوم, زيرا روايت علل, دلالت نمى كند كه مراد از همانندى، زن رفتارى مرد باشد، بلكه بيشترين دلالت آن, اين خواهد بود كه همانندى به زنان براى مرد، حرام است و اين، ناسازگارى با حرام بودن هر نوع همانندى ندارد و گواه آوردن نبوى، ناسازگارى با فراگير بودن آن ندارد.اما احتمال سوم, روايت يعقوب بن جعفر، دلالتى بر انحصار همانندى به اين دو [لواط و مساحقه] ندارد و روايت ابى خديجه, گرچه ظاهر در حصر است، ولى امكان دارد از باب ياد كرد فرد اعلى باشد. افزون بر اين، امكان دارد، ادعاى تعدد نبوى بشود كه در يكى خصوص اين دو معنى اراده شده و در ديگرى معناى فراگير.)75
اين سخن درست نيست، زيرا پيش از اين اشاره شد، آنچه اين پندار راكه: نبوى هرگونه همانندى را در بر مى گيرد، از بين مى برد, روايت ابى خديجه است كه همانندى را به لواط و مساحقه منحصر مى كند و ادعاى سيّد دربارۀ تعدد نبوى، خلاف ظاهر است.
آقاى خويى, انصراف اطلاق نبوى را به همانندى در زن رفتارى مرد و مرد رفتارى زن، از راه ديگر تمام مى كند. وى مى نويسد:
(نبوى، هيچ دلالتى بر حرام بودن همانندى در لباس ندارد، زيرا در نبوى، سه احتمال وجود دارد:
1 . هر نوع همانندى. 2 . همانندى در طبيعت جنس مخالف, مانند زن رفتارى مرد با لواط و مرد رفتارى زن, با مساحَقَه. 3. همانندى در لباس و در طبيعت جنس مخالف.
نادرستى احتمال نخست، روشن است, زيرا لازمه آن، حرام بودن انجام كارهاى مربوط به زنان، براى مردان است، مانند: ريسندگى، شستن لباس، تميز كردن خانه و… و حرام بودن انجام كارهاى مربوط به مردان، مانند: صيد، كشت و زرع و… با اين كه هيچ كس به آن پايبند نيست، بلكه امكان ندارد پايبندى به آن.
امّا احتمال سوم هم، پذيرفته و در خور اخذ نيست، زيرا جامعى بين همانندى در لباس و همانندى در طبيعت وجود ندارد، تا بدان اخذ شود. در نتيجه، به احتمال دوم بايد گردن نهاد.
بنابراين، هدف از همانندى هر يك از زن و مرد به يكديگر, همانا, زن رفتارى مرد است با لواط و مرد رفتارى زن است با مُساحَقَه. ظاهر از لفظ همانندى، همين معناست و برابر ساختن امام, نبوى را به اين معنى, يارى دِه ادعاى ماست.)76
ثانياً: سخن دوّمى كه درباره دلالت نبوى مى شود گفت اين كه: اگر از گفتارى كه در باب محدود بودن دايره اطلاق نبوى ارائه داديم، دست برداريم و بپذيريم كه نبوى فراتر و فراگيرتر از آن موردى است كه ما گفتيم (زن رفتارى مرد و مرد رفتارى زن), باز هم دلالتى بر حرام بودن پوشيدن لباس جنس مخالف در نمايش ندارد. زيرا، همانندى مرد به زن و يا زن به مرد, از مفاهيم عرفى است. فقيه وظيفه دارد در فهم آن، به عرف مراجعه كند.
از ديد عرف و سنتهاى اجتماعى, همانندى در جايى نمود دارد كه مردان، بر خلاف سنتها و قوانين زمان و بدون انگيزه خردمندانه، بسان زنان رفتار كنند و لباس ويژه آنان را هميشه بپوشند و همچنين زنان، بدون انگيزه خردمندانه، بسان مردان رفتار كنند و لباس آنان را بپوشند. امّا اگر كسى، بدون انجام كارهاى حرام، با انگيزه خردمندانه و فقط در حال نمايش، لباس جنس مخالف را بپوشد، روشن است عنوان (همانند) بر وى
صدق نمى كند.
آقاى خويى در معناى همانند شدن به جنس مخالف، مى نويسد:
(والمراد منه اتخاذ كل من الرجل والمرأة لباس الآخر زيّاً له بحيث يدخل نفسه بذلك فى غير صنفه كالراقص اذا لبس لباس المرأة وامّا يلبسه كل منهما مما يختص بالآخر غير قاصد به التزى كلبس الرجل ثوب امرأة لدفع البرد او بداعى آخر او لبس المرأة فى البيت بعض ملابس الرجل كالقراء ونحوه لبعض الدواعى او صدفة, فلايصدق عليه التشبّه.)77
مقصود از همانندى اين است كه هر يك از زن و مرد, لباس ديگرى را زيّ خود بگيرد. به گونه اى كه خود را بدان وسيله، در گروه غير خود داخل كنند, مانند مردان رقّاصه كه لباس زنان را مى پوشند. امّا اگر هر يك، لباس ويژه ديگرى را بپوشند، بدون آن كه بخواهند به شكل و شمايل ديگرى دربيايد، مانند مردى كه لباس همسر خود را براى جلوگيرى از

دسته بندی : پایان نامه ها

دیدگاهتان را بنویسید