دانلود پایان نامه

و تأديب مردم، بيان علوم و احکام دين بنا به صلاحديد خود يا گزينش روش تقيه، اختيار ايشان در اينکه بنا به مصالح خود گاه بر اساس ظاهر شريعت حکم کنند و گاه مطابق علم خود حقيقت احکام را بيان نمايند و اختيار اعطاي انفال و خمس و مانند اينها بنا به ارادهي خود.12
پنجم. معناي ديگر تفويض در احاديث ، تفويض تشريعي خدا به انسان‌هاست ، به اين معنا که خداوند انسانها را در تکاليف و اعمالي که بايد انجام دهند يا ترک کنند، به خودشان واگذار کرده و در واقع تکليف را از آنان برداشته است . اين معناي تفويض در احاديث نفي شده است . لازم? اين معنا از تفويض ، استقلال انسان در افعال اختياري و نفي قضا و قدر در اين افعال و عجز و ضعف خداست ، چنان که در احاديثي از ائمه اطهار اين معنا ذکر و صريحاً رد و نفي شده است.13
در اين رساله منظور از “تفويض” همان معني لغوي واگذار کردن کاري به ديگري است ولي بنابر شواهد قطعي عقلي و نقلي، نميتوان اين واگذاري را به گونهاي تفسير کرد که به نقص واجب الوجود و استقلال ممکن الوجود ختم شود.
1-9-2. امر
“امر” در لغت داراي دو معناي فرمان و کار است. ابن منظور در معناي “امر” از عبارت “نقيض النهي” و “الحادثة” تعبير ميآورد.14 و در “کتاب العين” نيز قريب به همين معنا براي کلمه امر آمده است با اين تفاوت که در اين کتاب تعبير “واحد من امور الناس” ذکر شده است.15
در قرآن کلمه “امر” 28 بار آمده است که يا به معني فرمان است و يا به معني کار.16 راغب اصفهاني هم “امر” را در قرآن به معني شأن (کار) ميداند و معتقد است اين کلمه لفظ عامي است که شامل افعال و اعمال ميگردد.17
“أمر” در روايات علاوه بر معناي فوق گاهي به معناي مشورت به کار رفته است نظير روايتي که در آن پيامبر (ص) ميفرمايد: “إن‏ أميري‏ من الملائكة جبريل”: مشاور من از ميان فرشتگان، جبريل است.18
در اين رساله منظور از “امر” در ترکيب “امر دين” همان مفهوم عام همه افعال و اقوال است که راغب اصفهاني بيان کرده است و “امر دين” هم ناگزير شامل همه اعمالي ميشود که به دين مربوط ميگردد چه در حوزه اجرا و چه در حوزه قانونگذاري.
1-9-3. دين
براي دين در لغت معاني گوناگوني ذکر شده است مانند: جزا، طاعت، حساب، عادت، استعمال، حکم، قهر، قضا و داوري.19
براي دين در اصطلاح نيز تعاريف متعددي بيان کردهاند. شريعت، طريقت و شريعت و نيز قراردادهاي الهي که به پيامبر (ص) ابلاغ شده است، از معانيي است که “دايرة المعارف تشيع” آن را به عنوان تعريف دين بيان ميکند.20 “دايرة المعارف فارسي” دين را اينگونه معني ميکند: “مجموعه عقايد موروث مقبول در باب روابط انسان با آنچه مبداء وجود خوانده تواند شد و التزام بر سلوک و رفتار بر مقتضاي آن عقايد.”21
در اين رساله منظور از دين مجموعهاي از احکام، اخلاق و عقايد فردي و اجتماعي است که از طريق وحي و الهام به معصومين ابلاغ شده است و آنان اين مجموعه را در اختيار بشر قرار دادهاند.
1-9-4. ائمه
ائمه از ريشه (اَمّ) اششتقاق گشته است. “اَمّ” در لغت به معاني قصد، طريق، قدّام و … است و امام به معني کسي است که قومي به او اقتدا ميکنند چه آن قوم بر صراط مستقيم باشند و چه از گمراهان.22
در اصطلاح قرآني و روايي، امام به کسي گفته ميشود که گروهي او را پيشوا و رهبر خويش قرار دهند. راغب اصفهاني ميگويد: “امام کسي است که عدهاي به او اقتدا کنند چه انسان باشد که به سخن و عمل او اقتدا کنند و يا کتاب باشد و يا غير از اين موارد باشد، چه حق باشد و چه باطل و جمع آن “ائمه” است.”23
در اين رساله منظور از ائمه، امامان دوازدهگانه مذهب شيعه اثني عشري است که به اعتقاد شيعيان همه آنان معصوم بوده و از جانب خداوند براي امامت امت نصب شدهاند.
1-9-5. روايات
روايات جمع روايت و روايت در لغت به معني شعر و حديث است.24
روايت در اصطلاح خبري است که از طريق نقل به پيامبر يا امام ميرسد.25
در اين رساله منظور از روايات، اخباري است که از پيامبر (ص) و دوازده امام شيعه اثني عشري نقل شده است.
1-9-6. شيعه
بر اساس گفته ابن منظور در “لسان العرب”، شيعه داراي دو معني است. يکم، گروهي که بر کاري توافق کنند. دوم، گروهي که از گروه ديگري پيروي کنند.26
شيعه در اصطلاح به گروهي ميگويند که معتقد به خلافت و امامت بدون فاصله علي بن ابي طالب (ع) بعد از پيامبر خاتم (ص) هستند.27 از اين گروه “نوبختي” با نام شيعه علي بن ابي طالب ياد ميکند28 شيعه داراي فرق مختلفي هستند که مشهورترين آنها شيعه اثني عشري(دوازده امامي) هستند.
در اين رساله منظور از شيعه، شيعه اثنيعشري و منظور از روايات شيعه، رواياتي هستند که از قول پيامبر اکرم (ص) و يا يکي از امامان دوازده گانه شيعه اثنيعشري نقل شدهاند.
فصل دوم:
روايات و ترجمه
مقدمه
در منابع متعدد شيعه روايات مربوط به تفويض دين وجود دارد که برخي از منابع، از منابع ديگر روايت را نقل و تکرار کرده‌اند؛ در اين بخش، روايات غير تکراري را آورده‌ايم. اگر بين چند روايت تفاوت جزئي متني و يا تفاوت سندي بود، يک راويت را در متن و بقيه را تنها با ذکر تفاوت‌ها و بيان منبع در بخش پاورقي ذکر کرديم اما اگر تفاوت‌ها قابل توجه بود هر دو روايت را در متن آورده‌ايم. گردآوري روايات بر اساس دلالت احتمالي بر تفويض دين بوده است يعني اگر روايتي چه به صورت قطعي و چه به صورت احتمالي بر تفويض دين دلالت داشت آن را آورده‌ايم. ممکن است روايتي نظير روايت اول بر تفويض امر دلالت کند اما چون مراد از “امر” نيز محتمل است که “امر دين” باشد -چنان‌که در روايت 35 آمده است: “فوض الينا امر الدين”- از اين رو اين روايات و نظير آن را هم آورده‌ايم و اين که آيا اين روايت قطعا بر تفويض دين دلالت مي‌کند يا نمي‌کند را در فصل تحليل روايات، بررسي کرده‌ايم. نيز در ذيل هر روايت پس از ترجمه29، بخش‌هاي مرتبط‌تر با تفويض را به صورت نمايه ذکر کرديم.30
2-1. متن روايات، ترجمه و نمايه‌ها
1. ابن سنان عن المفضل بن عمر قال قال لي أبو عبد الله (ع)31 إن الله تبارك و تعالى توحد بملكه فعرف عباده نفسه ثم فوض إليهم أمره و أباح لهم جنته فمن أراد الله أن يطهر قلبه من الجن و الإنس عرفه ولايتنا و من أراد أن يطمس على قلبه أمسك عنه معرفتنا ثم قال يا مفضل و الله ما استوجب آدم أن يخلقه الله بيده و ينفخ فيه من روحه إلا بولاية علي (ع) … .32
ترجمه: مفضل بن عمر از امام صادق (ع) نقل کرد: “همانا خداوند -تبارک و تعالي- در فرمانروايي بر مخلوق خويش بيهمتاست؛ پس خود را به بندگانش، شناساند سپس امر خود را به آنان واگذار نمود و بهشت خود را برايشان قرار داد؛ پس اگر خداوند بخواهد قلب هر کسي را پاکيزه نمايد – چه جن باشد و چه انس – ولايت ما را به او ميشناساند و هر کسي اگر بخواهد قلبش را نابود سازد معرفت ما را از او باز ميدارد؛ سپس امام فرمود: اي مفضل قسم به خدا آدم سزاوار آفرينش نگشت مگر بهخاطر پذيرش ولايت علي (ع)”.
نمايه:
شناخت خدا
تفويض امر به بندگان
2. عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنْ حَمَّادٍ عَنْ رِبْعِيٍّ عَنْ زُرَارَة عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ (ع) قَالَ سَمِعْتُهُ يَقُولُ إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ لَا يُوصَفُ وَ كَيْفَ يُوصَفُ وَ قَالَ فِي كِتَابِهِ وَ ما قَدَرُوا اللَّهَ حَقَّ قَدْرِهِ فَلَا يُوصَفُ بِقَدَرٍ إِلَّا كَانَ أَعْظَمَ مِنْ ذَلِكَ وَ إِنَّ النَّبِيَّ (ص) لَا يُوصَفُ وَ كَيْفَ يُوصَفُ عَبْدٌ احْتَجَبَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ بِسَبْعٍ وَ جَعَلَ طَاعَتَهُ فِي الْأَرْضِ كَطَاعَتِهِ فِي السَّمَاءِ فَقَالَ وَ ما آتاكُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَ ما نَهاكُمْ عَنْهُ فَانْتَهُوا وَ مَنْ أَطَاعَ هَذَا فَقَدْ أَطَاعَنِي وَ مَنْ عَصَاهُ فَقَدْ عَصَانِي وَ فَوَّضَ إِلَيْهِ وَ إِنَّا لَا نُوصَفُ وَ كَيْفَ يُوصَفُ قَوْمٌ رَفَعَ اللَّهُ عَنْهُمُ الرِّجْسَ وَ هُوَ الشَّكُّ وَ الْمُؤْمِنُ لَا يُوصَفُ وَ إِنَّ الْمُؤْمِنَ لَيَلْقَى أَخَاهُ فَيُصَافِحُهُ فَلَا يَزَالُ اللَّهُ يَنْظُرُ إِلَيْهِمَا وَ الذُّنُوبُ تَتَحَاتُّ عَنْ وُجُوهِهِمَا كَمَا يَتَحَاتُّ الْوَرَقُ عَنِ الشَّجَرِ.33
ترجمه: زراره از ابي جعفر (ع) نقل کرد: “همانا خداوند -عز و جل- وصف نميشود و چگونه وصف شود در حالي که در کتاب خويش فرمود: “بزرگي خدا را آن چنان که شايسته است، نشناختند”؛ پس وصف نميشود به قدري مگر آن که بزرگتر از آن است؛ و همانا پيامبر (ص) وصف نميشود و چگونه وصف توان کرد بنده‌اي که خداوند -عز و جل- به هفت آسمان پوشيده گشته34 و اطاعت پيامبرش را براي اهل زمين مانند اطاعت او براي اهل آسمان قرار داد سپس فرمود: “و هرچه پيامبر براي شما آورد بگيريد و هرچه شما را از آن نهي کرد باز ايستيد” و فرمود: “کسي که از او اطاعت کند از من اطاعت کرده و کسي که از فرمان او تخلف ورزد از فرمان من تخلف ورزيده است” و به او واگذار نمود و همانا ما اهل بيت وصف نميشويم و چگونه قومي وصف گردد با اينکه خداوند پليدي را که همان شک است؛ از آنان برداشته است و همانا مؤمن وصف نميشود و مؤمن برادرش را ملاقات مينمايد و با او مصافحه مينمايد پس خداوند پيوسته به آن دو نظر رحمت مينمايد و گناهان از چهره آنان فرو ميريزد چنانکه برگ از درخت فرو ميريزد”.
نمايه:
استناد به آيه “ما اتاکم الرسول…”
استناد غير مستقيم به آيه “من يطع الرسول…”
تفويض به پيامبر (ص)
3. مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحَسَنِ عَنْ يَعْقُوبَ بْنِ يَزِيدَ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ زِيَادٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحَسَنِ الْمِيثَمِيِّ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ (ع) قَالَ سَمِعْتُهُ يَقُولُ إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ أَدَّبَ رَسُولَهُ حَتَّى قَوَّمَهُ عَلَى مَا أَرَادَ ثُمَّ فَوَّضَ إِلَيْهِ فَقَالَ عَزَّ ذِكْرُهُ ما آتاكُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَ ما نَهاكُمْ عَنْهُ فَانْتَهُوا فَمَا فَوَّضَ اللَّهُ إِلَى رَسُولِهِ (ص) فَقَدْ فَوَّضَهُ إِلَيْنَا.35
ترجمه: محمد بن حسن ميثمي: از امام صادق (ع) نقل کرد: “همانا خداوند -عز و جل- خود به تربيت پيامبرش پرداخت تا آن چنان‌که خواست او را پروراند سپس به او واگذار کرد آنگاه فرمود: سپس آنچه خداوند به رسولش واگذار کرده بود به ما واگذار نمود”.
تأديب پيامبر (ص)
تفويض به پيامبر (ص)
استناد به آيه “ما اتاکم الرسول…”
تفويض امر به ائمه (ع) توسط خدا
تفسير36 تفويض امر به ائمه (ع) توسط خدا به همان تفويض پيامبر (ص)
4. عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنْ يَحْيَى بْنِ أَبِي عِمْرَانَ عَنْ يُونُسَ عَنْ بَكَّارِ بْنِ بَكْرٍ عَنْ مُوسَى بْنِ أَشْيَمَ قَالَ كُنْتُ عِنْدَ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ (ع) فَسَأَلَهُ رَجُلٌ عَنْ آيَة مِنْ كِتَابِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ فَأَخْبَرَهُ بِهَا ثُمَّ دَخَلَ عَلَيْهِ دَاخِلٌ فَسَأَلَهُ عَنْ تِلْكَ الْآيَة فَأَخْبَرَهُ بِخِلَافِ مَا أَخْبَرَ بِهِ الْأَوَّلَ فَدَخَلَنِي مِنْ ذَلِكَ مَا شَاءَ اللَّهُ حَتَّى كَأَنَّ قَلْبِي يُشْرَحُ بِالسَّكَاكِينِ فَقُلْتُ فِي نَفْسِي تَرَكْتُ أَبَا قَتَادَة بِالشَّامِ لَا يُخْطِئُ فِي الْوَاوِ وَ شِبْهِهِ وَ جِئْتُ إِلَى هَذَا يُخْطِئُ هَذَا الْخَطَأَ كُلَّهُ فَبَيْنَا أَنَا كَذَلِكَ إِذْ دَخَلَ عَلَيْهِ آخَرُ فَسَأَلَهُ عَنْ تِلْكَ الْآيَة فَأَخْبَرَهُ بِخِلَافِ مَا أَخْبَرَنِي وَ أَخْبَرَ صَاحِبَيَّ فَسَكَنَتْ نَفْسِي فَعَلِمْتُ‏ أَنَّ ذَلِكَ مِنْهُ تَقِيَّة قَالَ ثُمَّ الْتَفَتَ إِلَيَّ فَقَالَ لِي يَا ابْنَ أَشْيَمَ إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ فَوَّضَ إِلَى سُلَيْمَانَ بْنِ دَاوُدَ فَقَالَ هذا عَطاؤُنا فَامْنُنْ أَو

دسته‌ها: No category

دیدگاهتان را بنویسید