آزادي‌خواهان (ليبرتارين‌ها)212
ليبرتارين‌ها هم انتقادهايي جدي را عليه برداشت راولز از آزادي و عدالت توزيعي مطرح مي‌کنند213. روبرت نوزيک214 در کتاب آنارشي، دولت و آرمان‌شهر215 يکي از مشهورترين نظريّات ليبرتارين را تدارک مي‌بيند. براي فهم انتقادهاي نوزيک عليه راولز، بهتر است ببينيم خود او چه درکي از توزيع عادلانه در سر دارد. نوزيک در ابتدا سعي مي‌کند سه اصل بنيادي را براي توزيع عادلانه مطرح کند. به‌زعم او اگر توزيع بر اساس اين سه اصل صورت‌‌‌گرفته‌باشد مي‌توان گفت آن توزيع عادلانه است: 1) اموالي که قبلاً به تملک کسي در نيامده‌اند چگونه اکتساب شده‌اند؛ 2) اموال چگونه از فردي به فرد ديگر منتقل شده‌اند؛ 3) چه کارهايي را بايد براي تصحيح بي‌عدالتي‌هايي کرد که حاصل تخلف از اصول 1 و 2 هستند. در واقع اين‌که شما بر اساس چه فرايندهايي اموال بي‌مالک را اکتساب کرده‌ايد، و اين‌که چگونه مالي را ‌به‌دست آورده‌ايد که متعلق به يک مالک بوده‌است، مي‌تواند معيار و ميزان عادلانه‌ بودن توزيع را نشان دهد. مثلاً اگر شما بر اساس سرقتْ اموال خود را ‌به‌دست آورده‌باشيد، اصل دوم را نقض کرده‌ايد. از نظر نوزيک عدالت توزيعي زماني متبلور مي‌شود که هرکس نسبت به اموالي که در اختيار دارد ـ بر اساس دو اصل فوق ـ ذي‌حق باشد، اما از آن‌جا که ما در يک جهان آرماني و کامل زندگي نمي‌کنيم، امکان تخلف از دو اصل فوق وجود دارد. از همين رو پاي اصل سوم که ‌‌همان اصل “تصحيح” است به داستان باز مي‌شود. در واقع اين اصل سعي مي‌کند تخلفاتي را که نسبت به دو اصل فوق انجام شده‌است تصحيح کند، و بر همين اساس عدالت را برقرار سازد. بايد توجّه داشت که اين اصل سوم که بر نوعي بازتوزيع دلالت دارد، اصل مستقلي نيست؛ چرا که سعي مي‌کند بازتوزيع را صرفاً بر اساس اصول نخست و دوم انجام دهد.
اما او ‌‌‌علاوه بر اين سعي مي‌کند انواع نظريه‌ي عدالت و پيش‌فرض‌هاي بنيادين آن‌ها را نيز طبقه‌بندي کند: 1) از نظر نوزيک نظريّات عدالت يا مبتني بر محوريت ‌نتيجه‌ي نهايي هستند و يا تاريخي‌اند؛ 2) اين نظريّات يا الگومند216 هستند و يا فاقد الگو. نوزيک معتقد است نظريه‌ي استحقاقي عدالت (يعني نظريه‌ي خودش) نظريه‌اي تاريخي و فاقد الگوست. اين نظريه تاريخي است چراکه مي‌خواهد ببيند توزيع چگونه انجام شده‌است. در واقع در اين نگاه شرط عدالت اين است که آيا اکتساب‌ها و انتقال‌ها به‌گونه‌اي عادلانه انجام شده‌است يا نه. در واقع مهم نيست که نتايج حاصل از اين اکتساب‌ها و انتقال‌ها چه باشد؛ اگر که آن‌ها (يعني اکتساب‌ها و انتقال‌ها) به‌طور عادلانه‌اي صورت‌‌‌گرفته‌باشند. ‌‌‌علاوه بر اين نظريه‌ي او فاقد الگوست؛ به اين معنا که مستلزم اين نيست که توزيع حاصل از اکتساب‌ها، انتقال‌ها، و تصحيح‌ها الگومند باشند: يعني با معيار ديگري از قبيل شايستگي اخلاقي، نياز، يا مفيد بودن براي جامعه هم‌بسته باشد. افراد ممکن است مستحق چيزهايي باشند که بر اساس بخت يا هبه صاحبشان شده‌اند. در واقع هر توزيعي، قطع نظر از الگويي که دارد، عادلانه است به شرط اين‌که تاريخ درستي داشته‌باشد، يعني به شرطي که بر اساس اکتساب، انتقال، و تصحيح درست حاصل شده‌باشد. حال بگذاريد به انتقادات نوزيک بپردازيم.
به روايت نوزيک، راولز با اين فرض آغاز مي‌کند که افراد در حالت هم‌کاري اجتماعي زندگي بهتر و خيرهاي بيش‌تري را ‌به‌دست مي‌آورند تا اين‌که هر کسي به خودش متکي باشد، اما مسئله اين‌جا است که افراد نسبت به توزيع خير افزوده حاصل از هم‌کاري اجتماعي بي‌طرف نيستند، آن‌ها مي‌خواهند هرکدام بيش‌ترين سهم را از اين خيرها ‌به‌دست بياورند؛ ازاين‌رو ما نيازمند اصولي هستيم که از بين تنظيمات اجتماعي گوناگون که تعيين‌کننده تقسيم خيرها هستند بهترين را برگزيند و هم‌چنين توافقي را درباره‌ي سهم‌هاي توزيعي فراهم کنند. اين‌ها اصول عدالت اجتماعي هستند. درنتيجه ‌‌مسئله‌ي عدالت توزيعيِ اجتماعي اين‌جا است که ما با هم‌کاري اجتماعي منابع بيش‌تري ‌به‌دست مي‌آوريم، و اصول عدالت توزيعي بايد به ما بگويند که چگونه بايد اين منافع حاصل از هم‌کاري اجتماعي را توزيع کرد. دو راه براي توزيع وجود دارد. نخست اين‌که کل خيرهاي موجود در جامعه را (که بخشي از آن‌ها توسط تلاش انفرادي افراد ‌به‌دست آمده‌است) تقسيم کنيم. يا اين‌که فقط سود حاصل از هم‌کاري اجتماعي را تقسيم کنيم. از نظر نوزيک، راولز اين دو را از هم تفکيک نمي‌کند و فرض مي‌گيرد که روش نخست را بايد برگزيد.
انتقاد نخست نوزيک اين‌جا است که راولز معتقد است فقط در شرايط هم‌کاري اجتماعي است که ‌‌مسئله‌ي عدالت توزيعي ‌‌‌به‌وجود مي‌آيد، و درنتيجه ما بايد به اصول عدالت توزيعي اجتماعي و برابري‌خواهانه ملتزم شويم. نوزيک مي‌پرسد راولز بر چه اساسي چنين فرضي را دارد؟ آيا در شرايط عدم هم‌کاري اجتماعي افراد بر اساس نياز، ‌‌مسئله‌ي اخلاقي بخت، يا هر اصل ديگري از هم پرداخت طلب نمي‌کنند؟ نوزيک معتقد است که مي‌کنند، اما ما در وضعيتي، عدم هم‌کاري اجتماعي آن‌ها را روا نمي‌دانيم. دليل اين مطلب، اين نيست که در اين‌جا نظريه‌ي عدالت وجود ندارد، بلکه اين است که ما اين‌جا به نظريه‌ي عدالت استحقاقي عمل مي‌کنيم، يعني معتقديم که افراد بر آن‌چه بدون کمک ديگران به‌دست آورده‌اند، استحقاق دارند. بر همين اساس نوزيک از راولز مي‌پر
سد که چه چيزي در شرايط هم‌کاري اجتماعي تغيير مي‌کند که او چنين نظريه‌ي استحقاقي را رد مي‌کند؟ يکي از استدلال‌ها اين است که در شرايط هم‌کاري اجتماعي اوضاع مبهم مي‌شود و نمي‌شود نقش دقيق افراد را در توليد خيرهاي جامعه تعيين کرد؛ درنتيجه مجبوريم کل خيرهاي جامعه را شامل اصل توزيع سازيم، اما نوزيک معتقد است راولز در عمل به اين اصل باور ندارد. دليل او تأکيدي است که راولز بر اصل دست‌مزدهاي نابرابر مي‌کند. از نظر نوزيک اگر ما بتوانيم بفهميم که چه کساني بايد براي بهتر کردن وضع محرومان پول بيش‌تري بگيرند، بدين معنا است که ما مي‌توانيم تعيين کنيم هر کسي در توليد خيرهاي اجتماعي چه ميزان خدمت مي‌کند. درنتيجه دليل راولز مبني بر ناداني ما نسبت به نقش افراد در توليد فرو مي‌ريزد. بدين ترتيب دليل ما مبني بر تفاوت شرايط عدم هم‌کاري اجتماعي (که راولز معتقد است نيازي به عدالت توزيعي نيست و نوزيک نتيجه مي‌گيرد که اين بدان معناست که نظريه‌ي عدالت استحقاقي کاربرد دارد) با شرايط هم‌کاري اجتماعي ـ با عنايت به نياز به نظريه‌ي عدالت ـ فرو مي‌ريزد. بدين ترتيب مي‌توان گفت که به لحاظ اصول عدالت بايد در شرايط هم‌کاري اجتماعي هم به مانند شرايط عدم هم‌کاري اجتماعي (که نظريه‌ي عدالت استحقاقي در آن حاکم است و ما اين امر را شهودي مي‌پذيريم)، عمل کنيم.
نقد دوم نوزيک بر ‌‌مسئله‌ي ‌پرده‌ي بي‌خبري و اصل تفاوت تمرکز دارد. پرسش نخست وي اين است که چرا افراد عقلاني در پس ‌پرده‌ي بي‌خبري، اصلي را برمي‌گزينند که بر گروه‌ها و نه بر افراد تمرکز مي‌کند (اشاره به اصل دوم عدالت). آيا کاربست اصل کمينه ـ بيشينه ما را به اين سمت نمي‌برد که هرکدام از اشخاص به بيشينه ‌کردن وضع محروم‌ترين “افراد” رأي بدهند؟ وقتي ما فرض مي‌گيريم که انتخاب‌کنندگان اصول عدالت در وضعيتِ فردي قرار دارند (عقلاني هستند و داراي حس نوع‌دوستي مضيق)، چگونه به لحاظ انگيزشي مي‌توانيم چنين تغيير هستي‌شناختي ـ اخلاقي را توجيه کنيم؟ ‌‌‌علاوه بر اين معلوم نيست گروه‌هاي محروم بر چه اساسي انتخاب مي‌شوند. چرا الکلي‌ها، افراد افسرده، و هم‌چنين معلولين کنار گذاشته مي‌شوند؟ اما يکي از اصلي‌ترين استدلال‌هاي نوزيک بر اصل تفاوت راولز از اين قرار است: يکي از بنيادي‌ترين پيش‌فرض‌هاي راولز در توجيه اصل تفاوت اين است که هم‌کاري اجتماعي به ميزان زيادي زندگي افراد را بهتر مي‌کند. نوزيک مي‌گويد اگر اين اصل را لحاظ کنيم، خيلي دشوار مي‌توانيم اصل تفاوت را بپذيريم. اگر دقيق نگاه کنيم، مي‌بينيم که هم محروم‌ترين‌ها و هم برخوردارترين‌ها از اين هم‌کاري اجتماعي سود مي‌برند. او معتقد است اگر دقيق‌تر نگاه کنيم مي‌بينيم که سود افزوده‌ي گروه محروم از هم‌کاري اجتماعي، بيش‌تر از سود افزوده‌ي گروه برخوردار است؛ به‌ويژه اگر گروه برخورداران شامل کساني شوند که روش‌هاي توليد را ارتقا مي‌دهند و يا اختراعات جديدي انجام مي‌دهند. نوزيک مي‌گويد از چنين نکته‌اي اين نتيجه ‌به‌دست نمي‌آيد که پس کساني که برخوردارترند بايد از طريق بازتوزيع سود بيش‌تري ‌به‌دست بياورند، بلکه ‌نتيجه‌ي اين است که إعمال محدوديت، به بهانه‌ي انصاف، بر هم‌کاري اجتماعي به‌گونه‌اي که کساني که در حال سود بردن از آن هستند، باز هم سود بيش‌تري ببرند، امري مشکوک است. در واقع به‌زعم نوزيک، در چنين شرايطي، هم برخوردارترها و هم محروم‌ترين‌ها به يک اندازه مي‌توانند به بهانه‌ي معقوليت، درخواست منابع بيش‌تري بکنند؛ و اگر براي ما ‌‌‌‌غيرقابل پذيرش است که برخوردارترها چنين کاري بکنند، چرا قضيه براي محروم‌ترين‌ها فرق مي‌کند؟ در واقع بحث اين‌جا است که با فرض چنين صورت‌بندي از هم‌کاري اجتماعي، اصل تفاوت بين گروه برخوردارتر و محروم‌ترين‌ها، خنثا نيست.
نوزيک نقدهاي ديگري هم دارد217. بخشي از اين انتقادات به نکاتي مربوط مي‌شود که در ابتدا مطرح شد. مثلاً يکي از اين انتقادها به الگومند بودن نظريه‌ي راولز برمي‌گردد. او معتقد است بخشي از مفهوم مالکيت دربرگيرنده‌ي آزادي افراد است براي اين‌که اموال خود را به ديگري بدهند؛ از همين رو اگر عدالت مبتني بر الگويي باشد که بر اساس آن خيرها توزيع بشوند، ‌‌آن‌گاه دادن اموال به ديگري امري ناعادلانه خواهد‌بود. بدين ترتيب نظريّات الگومند نه‌تنها توزيع اشتباه را تصحيح نمي‌کند، بلکه مفهوم مالکيت را نيز دچار تغيير مي‌کند. در واقع از نظر نوزيک داستان آن‌جايي خطرناک‌تر مي‌شود که نظريّاتي که معتقد به الگومندي هستند منجر به اين امر مي‌شوند که افراد نبايد کاري کنند که به مذاق الگو خوش نيايد، حتّا با اموالي که به‌گونه‌اي مشروع در اختيار دارند. درنتيجه از نظر نوزيک نظريه‌هاي الگومندي از قبيل نظريه‌ي راولز، به محدودسازي آزادي منجر مي‌شوند. نقد ديگر نوزيک به اصل بنيادي تفکر برابري‌خواهان برمي‌گردد؛ اين‌که تفاوت بين اشخاص خودسرانه است مگر اين‌که دليلي براي توجيه آن وجود داشته‌باشد. چنين تصوري از برابري با يک جامعه‌ي آزاد جور درنمي‌آيد، چراکه در يک جامعه‌ي آزاد توزيع ‌نتيجه‌ي مبادلات محلي بين افرادي است که حق و استحقاق استفاده از اموال خود را ـ هرگونه که مي‌خواهند ـ دارند. انتقاد بعدي نوزيک به ‌حوزه‌ي توانايي‌ها و استعدادهاي طبيعي مربوط مي‌شود. راولز مي‌گويد پرده‌ي بي‌خبري بايد آگاهي افراد را از استعدادهاي طبيع
ي‌شان بپوشاند، اما نوزيک معتقد است هميشه اين‌گونه نيست که افراد فقط استحقاق چيزهايي را دارند که از طريق ابزاري را که استحقاق‌شان را دارند ‌به‌دست آمده‌باشد، يعني ممکن است شما استحقاق استعداد طبيعي خود را نداشته‌باشيد، اما استحقاق آن‌چه را از طريق آن استعداد ‌به‌دست مي‌آوريد، داشته‌باشيد. انتقاد بعدي نوزيک، به حق افراد به فرصت برابر برمي‌گردد. نوزيک معتقد است افراد در يک جامعه‌ي آزاد از چنين حقي برخوردار نيستند. به‌زعم او زندگي يک مسابقه نيست که افراد بر اساس آن داراي حق فرصت برابر باشند. شما نمي‌توانيد اموال مشروع افراد را از آن‌ها بگيريد تا به ديگران فرصت برابر بدهيد، زيرا هيچ فرايند متمرکزي وجود ندارد که بتواند درباره‌ي استفاده‌ي افراد از فرصت‌هايي که داشتند قضاوت کند.
اين‌ صرفاً خلاصه‌اي از انتقادهاي گسترده و پردامنه‌ي نوزيک به نظريه‌ي راولز هستند. دليل گستردگي اين انتقادها اين است که اصلاً نوزيک نظريه‌اش را به نوعي در واکنش به نظريه‌ي راولز عرضه کرد.
8-5. فمينيست‌ها
‌طرف‌داران حقوق زنان معتقدند که سلطه‌ي مردان بر زنان نه ماهيت هستي‌شناختي که ساختاري جامعه‏شناختي دارد. آنان با محور قرار دادن “جنسيت” درصدد اثبات اين نکته هستند که زنان انسان بودند، اما جامعه و مناسبات مردسالارانه انسانيت آنها را در زن‏ بودن

دسته بندی : پایان نامه ها

دیدگاهتان را بنویسید