دانلود پایان نامه

ل تنهابراي پژوهشگراين رشته ضرورت ندارد؛ قضات دادگاه هاي بين المللي نيز برکناراز اين موضوع نيستند. قاضي بين المللي نيز بايد بداند چرا وچگونه اين قاعده را معتبر مي داند. قاضي بايد بداند که قواعد موجود حقوق بين الملل با چه روش هايي قابل تشخيص است. محدوديّت هاي آن روش ها را بشناسدو… به طور مثال: راه معمولي براي يک قاضي در رسيدگي اين است که پيش از اعمال يک قاعده، تعيين کند که آن قاعده وجود دارد واعتبارآن را نشان دهد. قواعد موضوعه هنگام ملاحظه قواعد حاکم بر صلاحيت، آيين دادرسي مورد عمل و… بررسي مي‏شود. اين روشي است که بايد مورد استفاده قرار گيرد. قاضي بين المللي اطمينان مي‏دهد که قاعده يا در معاهده‏اي مندرج است که به‏طور معتبر منعقد شده و در زمان موردنظر قدرت اجرايي داشته است و يا ناشي از اقدام يک‏ جانبه‏اي است که به‏طور معتبر اتخاذ شده و داراي (ارزش حقوقي) است.
تعيين قواعد وضع شده مانند هر قواعد ديگري، نمي‏تواند از تعيين محتواي آن جدا باشد. تا آنجا که به اين نوع قواعد – يعني قواعد نوشته – مربوط مي‏شود، تعيين هر قاعده‏اي نخست ما را به متني مي‏رساند که اعتبارش ثابت شده است، پس از آن مسأله تفسير آن متن مطرح مي‏شود. به اين ترتيب، در تفسير يک قاعده و محتواي آن دو مرحله متوالي وجود دارد و در طي مرحله دوم است که روشهاي مختلف تفسير مي‏تواند مورد استفاده قرار گيرد. پس مي بينيم که قاضي بين المللي در تمام مراحل صدور حکم محتاج شناخت روش شناسي حقوق بين الملل است. در واقع روش شناسي حقوق بين الملل مثل (اصول فقه) براي (علم فقه) است.
هـ) روش کــار
هرچند روش هاي پژوهش يا راه هاي گردآوري اطلاعات وپردازش آنها در حقوق بين الملل ويژگي خاصي نداردو همسان سايرعلوم است چنانکه درپايان نامه هاي کارشناسي ارشديا دکتري وقتي قرار است در فرم پرپوزال يا مقدّمه ي پژوهش ، روش کار بيان شودمعمولاً از اصطلاحاتي نظير: روش تتبّع و گردآوري4 ويا روش تدبّروپردازش5 استفاده مي شودواز اصطلاحاتي نظير: “روش عقلي” يا “روش نقلي” يا “روش تجربي” استفاده نمي شود ؛ روش هاي دسته اول ودسته دوم نسبت به هم رابطه عموم خصوص من وجه دارند . براي بيان روش کار در اين پژوهش، باتوجه به ماهيّت آن، اگراز اصطلاحات دسته ي دوم استفاده شود بهتر است .
هريک از انواع روش هاي پژوهش در جاي خود کارايي و ارزش دارد ؛ لذا صحيح نيست که در اصالت بخشي و به کارگيري هريک از آنها راه افراط پيمود و آن را گرفت و جز آن را وانهاد .درطول تاريخ همواره گرايش هاي افراطي مشکل آفرين بوده و محقّق را از دستيابي به پاره اي از حقايق باز داشته است . براي مثال عقل گرايان تلاش مي کردند همه پديده ها را با روش عقلي مورد پژوهش قرار دهند ولذا خود را از مراجعه به واقعيات عيني بي نياز مي ديدند و تجربه گرايان کوشيدند همه چيزها را به روش تجربي مورد تحقيق قرار دهند ؛ از اين رو واقعياتي را که به تجربه نمي آمد انکار کردند و نقل گرايان سعي کردند همه چيز را از طريق نقل بشناسند و براي دستاوردهاي عقل و تجربه هيچ ارزشي قائل نشدند و بلکه آنها را کفر تلقي کردند.6
در تحقيق هر موضوعي ترکيبي از روش هاي گوناگون صورت مي گيرد؛ منتها ممکن است دريک مورد روشي بر ديگر روش ها غلبه داشته باشد . براي نمونه در تحقيق متن بيش تر روش نقلي کاربرد دارد اما در مطاوي تحقيق روش عقلي هم به کار مي رود .7 همانطور که در بالا گفته شد روش شناسي، “شناختِ” فرايند عقلاني يا غيرعقلاني ذهن براي دستيابي به شناخت و يا توصيفِ واقعيت در يک رشته از دانش بشري است ؛ لذا دراين تحقيق ، روش عقلي غلبه دارد؛ حتّي اگر پسوند”رويکرد فلسفي” را نيزبه دنبال نمي داشت.
دراين تحقيق، ازمعدود كتاب ها و مقالاتي كه در باب اين موضوع نگاشته شده بهره گرفته شده اما هميشه عيناً نقل نشده بلكه سعى شده آن پس زمينه فلسفى و ديدگاهى نگارنده برآن عرضه شود وآن را با ابزارهايي كه فلسفه جهت مصون ماندن از خطا به ما مي آموزد همراه كند. قسمتهايي نيز درواقع حاصل تراوشات فکري نگارنده در دوره ي کارشناسي رشته فلسفه است . اين مبحث يعني روش شناسي صحيح در امر پژوهش مستلزم آشنايي با مباحث ديگري همچون پديدار شناسي8 يا فلسفه ي علم ويا علم هرمنوتيک (تأويل شناسي )يا پاسخ به اين سؤالات، که اصلا ًعلم چيست ؟ پروسه و مکانيزم انتقاش آن برنفس (يا بنا به ديدگاه مختلف ذهن يا حافظه يا … ) چگونه است ؟يا اصلا حقيقتي براي شناخت و پژوهش وجود دارد ؟ و هزار پرسش ديگر که همه اينها مقدّم بر اين تحقيق هستند؛ دراين تحقيق سعي شده با زباني ساده مطالب بيان شود تا كساني كه ازمفاهيم بالا، بي اطلاع هستندويا فلسفه نمي دانند، بتوانند بهره مند شوند. از اين که بگذريم و موانع دست يابي به حقـيـقـتِ موضوع را را درست طي کنيم ،تازه به مباحث منطقي مي رسيم و اينکه چه نوع روش استدلالي براي اعلام نتيجه پژوهش مي توان متصّوَر شد . روش هاي استنتاج منطقي از يافته هاي پژوهش ، خود داستان ديگري است كه دراين پژ‍وهشِ مختصرنه مى شود و نه مى توان به همه ي آن مباحث به طور مشروح پرداخت.
نگارنده سعي نموده مباحث رابيشتر در وادي حقوق بين الملل مطرح کند اما در برخي موارد براي فهم بهتر موضوع ،ناگزير از آن است تا مثال هايي از علوم تجربي ذکرنمايد تا مطلب براي خوانندگان ملموس تر و گوياتر باشد .
بخش اوّل
کليّات
فصل اوّل
آشنايي با اصول روش شناسي
چنانکه درعلم اُصول ويا اُصول فقه بحث مي شود ودانش پژوهان علوم ديني نيزاز اين قاعده زياد استفاده مي کنندکه “مقدّمه ي واجب، واجب است”. به طور مثال اگربه کسي امرکنندکه بربالاي بام رود؛ انجام مقدّمات کار، که همان تهيه نردبان است نيزجزء آن فعل محسوب مي شود. لذا در اين فصل ناگزيربايدبا اصول روش شناسي آشنا شويم واين دور افتادن از موضوع اصلي نمي باشد. وقتي در ساحت روش شناسي حقوق بين الملل گام مي نهيم با اصطلاحات و علومي مواجه مي شويم که شايد مسقيماً از موضوعات حقوق بين الملل سخن نمي گويند اما براي فهم روش شناسي حقوق بين الملل آشنايي با آن ها لازم است . وقتي سخن از معرفت شناسي و يا هستي شناسي حقوق بين الملل مي کنيم اگر تصور کلي و صحيحي از اين علوم بنيادين نداشته باشيم نمي توانيم ارتباط آن علوم درجه دوم را با حقوق بين الملل درک کنيم.
بند اول ـ تعاريف
روش شناسي معادل لغت “متدولوژي” بکار مي رود . لغت “متد” از واژه‌ي يوناني “متدوس” به معني “روش”است که “متا” به معناي “در طول ” و “اودوس” يعني “راه”، گرفته شده و مفهوم آن در پيش گرفتن راهي براي رسيدن به هدف و مقصودي با نظم و توالي خاص است. 9 اصطلاح روش، هم به خودِ راه اشاره دارد و هم به قواعد و ابزارهاي رسيدن به آن. در زبان عربي روش را “منهج”، و روش‌شناسي را “منهجيه” مي نامند. روش در معناي خاص خود به عنوان يک اصطلاح تخصّصي عبارت است از فرايند عقلاني يا غيرعقلاني ذهن براي دستيابي به شناخت و يا توصيف واقعيت. در معناي کلّي‌تر، روش هرگونه ابزار مناسب براي رسيدن به مقصود ميباشد. روش ممکن است به مجموعه راه‌هايي که انسان را به کشف مجهولات هدايت ميکند، مجموعه قواعدي که هنگام بررسي و پژوهش به کار ميروند، و مجموعه ابزار و فنوني که آدمي را از مجهولات به معلومات راهبري ميکند، اطلاق شود.10
فيليپس شاله در تعريف روش‌شناسي مي‌گويد: “فلسفه‌ي علمي را منطق عملي يا متدلوژي (شناخت روش) نيز مي‌توان ناميد. اين فلسفه قسمت مهم منطق است که خود، مطالعه حقيقت و علم قوانين استدلال است. متدلوژي، يعني مطالعه‌ي نفسانيات عالم با روش صحيح. متدلوژي علمي است دستوري؛ زيرا براي فکر، قواعدي مقرّر مي‌دارد و تعيين ميکند که انسان چگونه بايد حقايق را در علوم جستجو کند”.11حتّي “روش‌شناسي”، “روش تحقيق”، “نظريه”، “مدل”، “مکتب”، “چارچوب نظري” از نبود اجماع در موردشان رنج ميبرند.. دعواي اثبات‌گرايان12و مخالفان ايشان دربارهي اتحاد يا عدم اتحاد روش‌هاي علوم تجربي و علوم انساني به سرانجام مشخصي نرسيده است. 13
ممکن است مشکلات روششناسانه‌ي علوم انساني و علوم تجربي به حقوق بين الملل نيز وارد شود، در خود حقوق بين الملل نيز به نوبه‌ي خود معضلاتي وجود دارد. حقوق بين الملل در چند دهه‌ي قبل، محل نزاع بود که آيا شايسته‌ي ملقب شدن به عنوان يک “علم” است يا خير. اگر امروزه به علم بودن آن ميتوانيم تکيه کنيم، بايد اعتراف کنيم که حقوق بين الملل، علمي جوان محسوب ميشود. 14
بند دوم ـ موضوع روش شناسي
روش‏شناسى، شناخت شيوه‏هاى انديشه و راه‏هاى توليد علم و دانش در عرصه‌ هاي معرفت بشرى است . موضوع اين دانش، شناخت روش هاي حصول علم و معرفت است، و روش در ارتباط مستقيم با عواملى نظير موضوع يک علم ، هدف آن علم و هستى‏شناسى و معرفت‏شناسى‏اى است كه معرفت بر اساس آن شكل مى‏گيرد. معرفت، خصوصاً اگر كاربردى باشد، در روش خود از نظريه‏اى كه مبتنى بر آن است نيز تأثيرپذير مى‏باشد.15
بند سوم : انواع روش و روش‏شناسى
براي روش شناسي تقسيم بندي هاي مختلفي چه از بعد معناشناسي و چه بعد علم شناسي قائل شده اند که دراين پژوهش به مهمترين آنها اشاره مي شود:
1-3- روش‏شناسى نوع اول و دوم
روش‏شناسى به عنوان يك علم مى‏تواند به نوبه‌ي خود موضوع دانش ديگرى قرار گيرد كه آن دانش به مطالعه‌ي روش‏شناسى‏ها مى‏پردازد، يعنى مى‏توان روش‏شناسى‏هاى مختلف را كه متأثر از ديدگاه‏هاى فلسفى و نگرش‏هاى معرفت‌شناختى مختلف هستند، موضوع يك روش‏شناسى جديدى قرار داد كه نسبت به روش‏شناسى‏هاى پيشين يك علم درجه دوم به حساب مى‏آيد. اين نوع از روش‏شناسى را مى‏توان روش‏شناسى نوع دوم و روش‏شناسى‏هاى پيشين را كه موضوع آن هستند روش‏شناسى نوع اوّل ناميد.16
2-3- روش شناسي در معناي محدود و وسيع درحقوق بين الملل
هرعلم متدولوژيِ خاص خود را دارد اما به اين معنا نيست که وجوه اشتراکي بين روش شناسي هاي علوم انساني وجود ندارد . درمورد روش شناسي حقوق بين الملل هيچ تعريفي که مورد قبول همگاني باشد وجود ندارد .17 دراين پژوهش روشهايي که قرار است معرفي شود، از روشهاي درون حقوقي که براي تعيين قواعد مختلف حقوق مورد نظر است متمايز است. براي مثال، يک قاضي بايد اين روشها را براي تعيين قواعدي که مي خواهد در يک پرونده خاص اعمال کند به کار گيرد. او بايد نخست وجود اين قواعد و سپس محتواي آنها رامشخص کند. اين روش شناسي(درمعناي محدود) متمايز است از نظريه هاي حقوق بين الملل، که موضوعش نظام حقوقي بين المللي همراه با مباني و ساختار آن است(درمعناي وسيع)، ليکن اين تمايز و جدايي مطلق نيست. گاهي روشهاي مورد استفاده براي تشخيص وجود قواعد، در واقع، گاهي با مفهوم کلي جنبه هاي بنيادين نظام حقوقي بين المللي رابطه تنگاتنگ دارد . 18
3-3-کاربردهاي اصطلاح روش
وقتي از روش و واژگان مربوط به آن استفاده مي‌کنيم، بايد توجه داشته باشيم که نسبت به کدام سطح از روش سخن ميگوييم. به شکل خلاصه، مي‌توان گفت واژه‌ي روش و مشتقّات آن ممکن است در هشت معنا يا سطح به کار رود:19
1- روش معرفت : روش به اين معنا، ممکن است فلسفي (عقلي)، علمي (تجربي)، شهودي يا نقلي باشد.
2- نوع استدلال: گاهي روش به معناي نوع استدلال به کار مي‌رود. از اين حيث روش مي‌تواند قياسي يا استقرايي، لمي يا اني يا غير آن باشد.
3- روش‌ها يا فنون گردآوري اطلاعات: براي جمع‌آوري‌ اطلاعات از چهار روش عمده مي‌توان بهره برد: روش مشاهده، روش پرسش‌نامه، روش مصاحبه، و روش کتابخانهاي. اين روشها به معناي دقيق کلمه، فن تحقيق هستند نه “روش” تحقيق.20
4- روش تحليل داده‌ها: پس از گردآوري

دسته بندی : No category

دیدگاهتان را بنویسید