دانلود پایان نامه

تربيتي تاثير داشته است . اين مجموعه تربيتي در هنگام رشد و سنين رشد، انسان را راحت نمي گذارند و بر انسان تاثير دارد. بيکن مي گويد با اين خطاها بايد مبارزه کرد . او معتقد است ما بايد با تحقيق و مطالعه اين خطاها را کنترل کنيم ويافته هايمان رابازسازي کنيم . اين ها مضاميني را به افراد تلقين مي کنند که افراد نمي توانند از آنها فاصله بگيرند . بنابر تجربه ،هر انساني، دين دارد و اين اعتقادات ديني الگو هستند. درزمان تربيت، اعتقادات مذهبي ارزش هايي را به ذهن القا مي کنند . هرديني محرماتي دارد تمام واجبات و غيره ، انسان را تحت تاثير قرار مي دهند ، عادات فردي ناشي از تربيتند .
1-2-4 – مثال در حقوق بين الملل
درباره مفهوم عدالت و تعريف آن ،سخنان بسياري گفته شده است که نقل و نقدآن ها با موضوع اين گزارش تناسب دارد.ولي ،يادآوري اين نکته ضروري است که عدالت موردنظر تنها مفهومي مجرّدوآرماني نيست؛غايت مطلوب هرحقوقدان وهدف نهايي هرمُصلح و حق طلب است،ليکن ريشه ي اجتماعي داردو پايگاه اصلي آن دراخلاق است: بدين توضيح که عوامل گوناگون مذهبي و نژادي وتاريخي واقتصادي و جغرافيايي در ميان هر قوم ، اخلاقي به وجودمي آوردکه رفته رفته پايه ي تمدّن آن قوم يا ملّت راتشکيل مي دهد. اين آميزه ي اجتماعي و اعتقادي، هم چهره ي آرماني داردو هم بي بهره ازويژگي هاي پديده ي اجتماعي نيست. نام اين اخلاق را در فلسفه ي حقوق “اخلاق والاي اجتماعي” نهاده اند222 نشاني از ترکيب و پويايي آن باشد. معيارتميزآن را نيزداوري وجدان محسنين وپرهيزکاران جامعه هستند. جوهرعدالت در دامان چنين اخلاقي شکل مي گيرد:گاه پاگرفته و منسجم درچهره ي اصول حقوقي ظاهرمي شودوگاهِ ديگردولت را واداربه اطاعت مي سازدو در قوانين نفوذ مي کند.بخش مهمي از آن نيز، که هنوز توان چيرگي برسازمان هاي اجتماعي را نيافته ،در وجدان ها باقي مي ماندو الهام بخش مفسران قرار مي گيرد.پس اگر گفته شودکه”حقوق رسوب تاريخي اخلاق است” نبايدپنداشته شود که اين سه ماهيّت باهم پيوند مي خورند. اخلاق و عدالت و حقوق چهره هاي گوناگون يک ماهيّت است که در اشکال و محيط هاي مختلف نمو پيدامي کندو ويژگي “محيط” را مي پذيرد.223ذهن حقوقدان در دامان نظام حقوقي و اخلاق جامعه ي خود پرورده شده است و گمشده ي خودرا نيزدر درون همين حصار قهري مي جويد؛ منتها، دراين جستجو از آرمان هاي والا نيز الهام مي گيردومي کوشدحصار محيط را بشکندوارتقاء بخشد.224
3-4- بُـتهاي بازاري
خطاهايي که مستقيماً به انسان تعليم داده نمي شوند ولي بر اثر روابطي که او دارد به طور اتوماتيک وارد ذهن مي شود . اين خطاها از خطاهاي عاميانه شروع مي شود و در مرحله بالاتر حتّي خطاهاي علمي و خطا در اصطلاحات علمي هم داريم . فرض کنيم يک محقّق تاريخ از کشور ايران مي خواهد در مورد تاريخ روابط ايران و انگليس تحقيق کند و اين پيش فرض ذهني يا بت ذهني در پس زمينه ذهن او جاي گرفته که انگليسي ها پيراستعمار هستند يا همه چيز زير سر انگليسي هاست ! يا خود انگليسها آوردند و خودشان بردند ! و… بيکن مي گويد : اين مفاهيم بتهاي بازاري اند که در جامعه برسر زبان ها افتاده اند . مهم نيستند ولي وقتي پاي شناخت و پژوهش به ميان مي آيد بايد از آنها دوري کرد . حقوقدان نيز،بنابرتربيت و پرورش خودوتخصّص ويژه اي که دارد،پيوسته سايه يک نظام حقوقي رابرسرداردودرتميزعدالت ازهمان اصول حقوقي الهام مي گيرد .همين فرض مي تواند براي يک پژوهشگرحقوق بين الملل نيز صادق باشد.
4-4 – بُـتهاي نمايشي
يکسري الگوهاي فکري است که نظام هاي فلسفي به ذهن شخص القاء مي کنند . ممکن است اين نظام ها يک سري الگوهايي داشته باشند که خطا باشند و اگر ذهن به آنها عادت کند نمي تواند خطاي آن را ببيند. فرض کنيم يک نفر براي استدلالاتش از منطق ارسطويي استفاده مي کند و ناخودآگاه مفهوم جوهر و عرض را که از مباني اين علم است قبول کرده . حال آنکه اگر اين دو مفهوم را به چالش بکشيم کل منطق صوري زير سوال مي رود . بگذاريد مثالي از حــقوق بيــن الـمـلل بزنم فرض کنيم حقوقداني قايل به مکتب حقوق طبيعي با گرايش مذهب مسيح باشد و آن را مبناي حقوق بين الملل مي داند درمذهب مسيح ، منبع علم الهي ( لوگوس ) تعيين کننده قانون طبيعي است ، حقوق طبيعي عيني و جدا از اراده بشري است . براي تمام افراد ، در تمام اعصار ، و در تمام کشورها معتبر است . دراينجا مي بينيم که قبول يک نظام فلسفي که صبغه ديني دارد ناخودآگاه منجر به چه استدلالات و نتايجي مي شود .
بگذاريد مثالي ديگراز حقوق بين الملل ذکر کنيم مثلاً درتئوري سنتي حقوق بين الملل مشروعيت بين المللي و حاکميت دولت صرفاً براساس اينکه آيا دولت از نظر سياسي برجمعيّت مردم کنترل دارد يا نه ،تعيين مي شودو نه اينکه آيا دولت نماينده واقعي مردم هم هست يا نه. نظرگاه سنتي حقوق بين الملل ،پارادايم دوگانه اي را درباره ساماندهي افراد بشر به دست مي دهد:يکي اجراي عدالت (در سطح داخلي)وديگري مشروعيت(در سطح بين المللي).عدالت و مشروعيت دراين نظرگاه ،به لحاظ مفهومي از يکديگرجداهستندزيراسيستم هاي داخلي براي پيشبرد عدالت تلاش مي کنند،لکن نظام هاي بين المللي صرفاً به دنبال نظم و رعايت آن هستند حقوق بين الملل در اين مفهوم(اقتدارواستقلال بي چون وچراي دولت )هنوز توانايي و ظرفيت آن را ندارد که چارچوب هنجاري مناسبي براير روابط بين الملل در زمان حاضرتعبيه کند.225 .
با توجه به نظريه هاي سنّتي حقوق بين الملل مي بينيم همين عدم اعتقاد به توانايي حقوق بين الملل به هنجارسازي براي روابط بين الملل يک بت ذهني بود که متفکران خبره اي همچون کانت ريشه اين اعتقاد را شناخته (اعتقاد به اصالت اراده ي دولت ها) و برآن شدندکه دنياي ليبرال تر امروز ،نيازمندتئوري ليبرال تري از حقوق بين الملل است.226 لذا اصالت را به فرد داده و نه دولت و هدف اصلي برپايي دولت و حکومت را آن دانستند که به اجزاء تشکيل دهنده خود يعني فرد انساني خدمت کند،از او حمايت کند و براي اوسودمند باشد.227
آنها مي گويند اين بنيان هاي سنتي،غير ليبرال و اقتدارگرا هستندو فرمانبري خواهي228 يا قدرت دولت را به شيوه اي ناموجه تا پايه اي بلند بر مي کشند و ستايش مي کنند. استفاده از قدرت و اعمال آن بايد به لحاظ اخلاقي نيز مشروع باشد.اعمال قدرت هنگامي از لحاظ اخلاقي مشروع است که محصول رضايت سياسي مردم باشدوحقوق اساسي مردم را که موضوع و مخاطب آن هستند محترم بشمارند. اگر قرارباشدحقوق بين الملل مشروعيت اخلاقي هم داشته باشد،ناگزيربايد دولت ها را ملزم کند که به عنوان پيش شرط وارد شدن به جامعه بين المللي ،حقوق بشر رارعايت نمايد. امانوئل کانت نخستين کسي است که از اين ديدگاه (نظريه) دفاع کرده و به همين لحاظ آن را “نظريه ي کانتي حقوق بين الملل ” مي ناميم.
بند پنجم : بُـتها را بشکن
پژوهشگر از ارزش گذاري و پيش داوري اجتناب مي کند . اينکه فلان مکتب حقوقي صحيح است يا فلان دين حق است در پژوهش جايي ندارد . اگرکسي براي اثبات عقيده اي مدّعي پژوهش شود کاري ايد ئولوژيکي انجام داده و ديگر نمي توان او را پژوهشگر خطاب کرد بلکه او کـلام و فـلسفه مي گويد. در امر پژوهش تا آنجا که ممکن است نبايد اعتقادات شخصي را دخالت داد .
1-5- همه بتها نمي شکنند
عده اي معتقدند که قبل از پژوهش باورهاي شخصي را بايد تماماً به کناري نهاد . اما اين امر به طور مطلق امکان پذير نيست . چونکه باورهايي در ضمير هر شخص وجود دارد که او به آنها شناخت آگاهانه ندارد و در بينش و جهت گيري فکري او تاثير مي گذارند . به طور مثال : نوع خاص سنتي که با آن محقق رشد کرده است ، ارزش هاي اجتماعيش ، محل تحصيلش ، زباني که با آن سخن ميگويد حتي زبان هايي که به غيراز زبان مادريش مي شناسد ، در شکل گيري شخصيت او موثرند . لذا پژوهشگر بايد در مقدمه تحقيق يا کتابش ، خودش ، ديدگاهش ، ابزار پژوهشش و روشش را معرفي کند تا خواننده بداند با چه کسي و چه بينشي طرف است . مثالي ذکرمي کنم : در رشته فلسفه همه دانشجويان دوره کارشناسي کتاب مرجع و درسي شان تاريخ فلسفه فردريک کاپلستون که مشتمل بر چند جلد است مي باشد با اينکه اين اثر پژوهش صرف نيست وبيشتر تاليف است براي اين توضيح مثال خوبي است اين کتاب که تاريخ فلسفه غرب را از يونان باستان تا عصر حاضر بيان مي کند مملو است از اشارات آشکار و پنهان به مسيحيت و اصول اعتقاديش ، حال آنکه خيلي از فيلسوفان يونان و روم اين تاريخ فلسفه درپيش از مسيح مي زيسته اند . يعني او تاريخ فلسفه را ، توميستي ، نگاه مي کند زيرا او يک کشيش مسيحي بود و اين کتاب را براي طلبه هاي کاتوليکي (کشيشان ) نوشته است و فلسفه توماس آکويناس را (قرن 13ميلادي ) فلسفه جاودان و حقيقي مي داند البته اينجا عيبي بر کاپلستون نيست اودر ابتدا روش و بينش خود را معرفي کرده و بر خواننده است که اين کتاب را بخواند يانه . يک محقق به اين امر توجه مي کند که اين کتاب نه جلدي يکي از ده ها تاريخ فلسفه اي است که به زبان هاي مختلف نوشته شده و بينش توميستي – سنتي مطالب را بيان مي کند . اين کتاب در کشور ما به عنوان بهترين متن درسي براي دانشجويان فلسفه تعيين شده و متن درسي قرار گرفته است . در مقابل آن اميل بريه ديدگاهي غير مذهبي دارد و تاريخ فلسفه را با نظر ديگري شرح مي دهد . او نيز داراي روش و بينش شناخته شده اي است و از اين جهت نمي توان بر او خرده گرفت . البته بايد در نظر داشته باشيم که بينش و ديدي خاص از تاريخ داشتن بين محققين و متفکرين امري طبيعي است .اين دو مورخ فلسفه در کليات خلاف يکديگرنمي نويسند بطور مثال هيچکدام عقايد افلاطون را به ارسطو ويا بالعکس نسبت نمي دهند ولي اگر به محتواي اين دو کتاب به طور دقيق نظر بياندازيم متوجه مي شويم که هر کدام مهر شخصي و اعتقادي خود رابر اثر خويش زده اند و در انتخاب و تفسير مطالب ، نظري خاص داشته اند .
پژوهشگر بايد به نوع انتخاب مطالب و تفاسيرشان توجه داشته باشد .
بند ششم – روش علمي 229
به اين ترتيب بهترين روش تحقيق ترکيبي از قياس و استقرا دانسته شد و از آن به “روش علمي ” تعبير گرديد . کبرا در اين روش عبارت از يک انديشه ي جزمي نيست ؛بلکه عبارت از پيش فرض يا فرضيه اي بود که با جمع آوري و تجزيه و تحليل داده ها مورد آزمايش قرار مي گيرد .230
جان ديوئي براي اين روش پژوهش الگوي ذيل را پيشنهادکرد که از آن به “روش حل مسئله” نامبردار شده است: 1- شناخت و تعريف مسئله 2- ساختن فرضيه (گمان،پيش فرض،حدس بخردانه) 3-جمع آوري ،تنظيم ، و تجزيه و تحليل داده ها ؛ 4-تنظيم نتايج؛ 5- تاييد،ردّ يا تعديل فرضيه از راه آزمودن پيامدهاي آن در موقعيت خاص
مراد از تجزيه و تحليل داده ها بحثي است که همه ي ابعاد و اطراف آن ها را فرا بگيردو به همه ي زواياي آنها نفوذ کند تا امور علمي پنهان در آنها را کشف نمايد.231
فصل دوم
روش پژوهش در حقوق بين الملل
بند اول – ديباچه
دست يابي به هدف هاي تحقيق ميسّر نخواهد بود مگر اين که روش شناسي دقيقي به کار برده باشيم .امّا روش شناسي در پروسه تحقيق چه کمکي به ما مي کند؟ روش شناسي در پژوهش، مجموعه اي از فرايند ها وقواعد است که درقالب يک نظم سيستماتيک وروش هاي اجرايي، محقق رادرپاسخ به سؤالات تحقيق هدايت مي کند . ويا مجموعه اي به هم پيوسته از قواعد ،اصول وروش هاي معمول در يک رشته از دانش اطلاق مي شود .232 از پژوهش، تعاريف گوناگوني شده ولي تعريفي را نقل مي کنيم که با اين پژوهش مناسبت بيشتري داردومنظورما را درپژوهشِ روشمند بيان مي کند . پژوهش روشمند عبارت از بررسي ومطالعه منظم ،کنترل

دسته بندی : No category

دیدگاهتان را بنویسید